تبليغاتX
مست مستور...
مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
               

واعظ مكن نصيحت شوريدگان كه ما

با خاك كوي دوست به فردوس ننگريم

امروز وقتي محبوبه رفيق فابريكم اومده بود تا بقول خودش باهام مشورت كنه(ولي در اصل درددل)

مثل آدماي عقده اي تازه به دوران رسيده كه تا حالا مجال صحبت تو هيچ جارو نداشتن شروع كردم به نصيحت و لاف زدن كه اگر من جاي تو بودم چنين ميكردم و چنان ميكردم و ....

يهو وقتي به خودم اومدم كه ديدم همين طور هاج و واج داره بهم نگاه ميكنه .از خجالت آب شدم. گفت ميخواي بعدا بيام؟!

بهش گفتم نه بابا فقط اصل كلام هر كاري كه فكر ميكني درسته انجام بده.كي ميدونه شايد بد نباشه گاهي اوقات دل و عقل با هم همسفر بشن!!!

(ولي آخرش هم نتونستم دست از نصيحت كردن بر دارم)

                           

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 19:58  توسط سوده | 

پست اول....

تازه واردم و کمی ناشی. ولی برای شروع فقط این شعر شاهکارو دارم:(البته نه از خودم)

آن خطاط سه گونه خط نوشتی...

یکی او خواندی لا غیر

یکی را همو خواندی هم غیر

یکی را نه او خواندی نه غیر او.

آن خط سوم منم....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 21:54  توسط سوده |