![]() |
![]() |
|
| مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست |
|
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تقدیم به تو،همه زندگیم که چون آمدی سراپا محبت و عشق را به کنج دلم آوردی. تقدیم به تو،تویی که چون آمدی زندگیم از عادت به عادت به عشقت دگرگون شد. تقدیم به تو،تویی که هنر دلدادگی و دلبستگی را به من آموختی. تقدیم به تو،کسی که عشقش برایم حقیقی ترین عشقهاست و دنیایم از تآثر عشقش روشن شد. تقدیم به تو،تویی که عشقت معمار عالم درون و بیرونم شد.
دوستت دارم ... و... اولین سالگر پیوندو آشناییمان مبارک. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:13 توسط سوده |
|
|
پله های شک را دوتا یکی کردم تا به خیال خام خود به یقین برسم... اما... گویی از اینجا نیز فراتر باید رفت... ولی... گویند از اینجا مقصد ناپیداست... پس میدانم باید بروم اما به کجا اینبار...؟ میبینی!؟... باز به پله اول رسیدم... شک ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:23 توسط سوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده است ستایش گلی؛
چیدنش؛ واز یاد بردن که آبش باید داد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|