![]() |
![]() |
|
| مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست |
|
يه مرور دوباره... نميدونم چي شد كه يهو يادم افتاد دوست قديمي رو كه خيلي وقت بود نديده بودمش،دعوت كنم. ولي جالب اين بود كه وقتي ديدمش اصلا عوض نشده بود و منو برد به همون روزايي كه ما تو دبيرستان تهذيب درس ميخونديم. جالب تر از اون اين بود كه وقتي باهاش حرف زدم ،ديدم توي اين بلاگستان بي انتها وبلاگ زيبايي داره و من بي خبرم... بي خبر از يكي از صميمي ترين دوستاي اون دوران. خوشحالم از اينكه چند وقت ديگه ميخوام شيريني عروسيشو بخورم و با خودم فكر ميكنم كه :يعني ما اينقدر بزرگ شديم...!!!! سري بزنيد به رو نوشت من... پ.ن1:ممنون از نقاب و اشك و لبخند و فراري و كنج و رونوشت عزيز كه قبول كردن توي اين تولد مهمون من باشن. پ.ن2:جاي آيينه عزيز و برباد رفته عزيزم هم خالي بود... پ.ن3:انگار مهموني بلاگر ها بود تا يه جشن تولد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:51 توسط سوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده است ستایش گلی؛
چیدنش؛ واز یاد بردن که آبش باید داد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|