![]() |
![]() |
|
| مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست |
|
پله های شک را دوتا یکی کردم تا به خیال خام خود به یقین برسم... اما... گویی از اینجا نیز فراتر باید رفت... ولی... گویند از اینجا مقصد ناپیداست... پس میدانم باید بروم اما به کجا اینبار...؟ میبینی!؟... باز به پله اول رسیدم... شک ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:23 توسط سوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده است ستایش گلی؛
چیدنش؛ واز یاد بردن که آبش باید داد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|