![]() |
![]() |
|
| مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست |
|
باز هم يك سوال بي جواب
من آنزمان مثنوي خواهم سرود كه دليلي براي قافيه اش داشته باشم. من آنزمان خواهم مرد كه ديگر دليلي براي زندگي كردن نداشته باشم. و آنزمان زنده خواهم ماند كه دليلي براي خوب زندگي كردن داشته باشم. و اينك.... كه در حصار زندان زندگيم مستورم آيا دليلم براي زندگي كافيست؟؟!!! نميدانم.. اينرا بعد از مرگم خواهم فهميد.!!! پس دعايم در نماز اين خواهد بود: خدا كند دير نشده باشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:29 توسط سوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده است ستایش گلی؛
چیدنش؛ واز یاد بردن که آبش باید داد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|