![]() |
![]() |
|
| مستور و مست هر دو چون از یک قبیله اند / ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست |
|
حقيقت... عفاف گفت:مرا با برگ درخت زيتون مستور داريد. وقاحت گفت:مرا با نشانها و امتيازات بياراييد. شرارت گفت:مرا با لباس نيكي و صلاح بپوشانيد. رذيلت گفت:مرا با خلعت و فضيلت افتخار دهيد. خدعه گفت:مرا بجامه اخلاص و صميميت ملبس نماييد. خيانت گفت:تاج امانت بر سر من بگذاريد. تزوير گفت:بالا پوش صدق و محبت بدوش من اندازيد. استبداد گفت:صورت آزادي را بر چهره من نقش كنيد. تكبر گفت:مرا بزيور تواضع مباهي نماييد. ولي حقيقت گفت:مرا برهنه گذاريد و پيرايه بر من مبنديد.زيرا من از برهنگي خود شرم ندارم. (اعتصام الملك)
حقيقت چيز عجيبيه،حتي عجيبتر از تخيل.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:35 توسط سوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده است ستایش گلی؛
چیدنش؛ واز یاد بردن که آبش باید داد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|